دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ طراحی سایت روان کننده بتن تور لحظه آخری دوربین مدار بسته دانلود آهنگ جدید دانلود فیلم خرید بک لینک قیمت گوشی نرم افزار CRM تور استانبول لوازم آرایشی اتوبار تهران , اتوبار دانلود اهنگ جدید دانلود آهنگ جدید خرید بلیط هواپیما انجام پایان نامه بهینه سازی سایت طراحی بنر تلویزیون شهری دانلود آهنگ بالابر قیمت گوشی موبایل قیمت سرور قیمت پرینتر قیمت لپ تاپ قیمت سوئیچ سیسکو قیمت تبلت قیمت دوربین مداربسته قیمت شارژر لپ تاپ قیمت مودم قیمت صندوق فروشگاهی قیمت آلین وان قیمت فلش مموری قیمت هارد قیمت اسکنر قیمت کارتریج رکوردر
بستن تبلیغات [X]
دل سروده هام



بیا ای بلا دیده ی مُبتلا

کجا می روی دَرگهِ ما بیا

بیا بنده ام من دوای توام

به نوعی منم مبتلای توام

بیا تا شوم مرحم زخم تو

نبینم گرفتاری و اخم تو

بیا با دل ریش خود پیش ما

مکُن چَندو چون با کم و بیش ما

بیا من جواب تو را می دهم

وَ مرحم به زخم تنت می نهم

کجا می روی تُرک تازی بس است

نکن شیطنت بچّه بازی بس است

مخورغم که روزی رسانت منم

وَ شیطانِِ جانِ تو را دشمنم

بیا مُبتلای بلا ، بنده ام

زِحُجب وحیای تو شرمنده ام

منم مهربان عاشق و یاورت

خدای بلند اختر و داورت

تو را بهترین داورو یاورم

فقط ازتهِ دل نما باورم

بیا بنده ام چشمِ دل وانما

زاَنفاسِِ امّاره پروا نما

زهرسو به سویت نظر می کنم

زحبل الوریدت گذر می کنم

بیا هرچه وهرکه هستی بیا

اگرهوشیاریّ ومستی بیا

مفرّی نداری به جز درگه ام

زِ خرگاه وخلوتگه ات آگه ام

مشو ناامید و هماره بیا

خطا گرنمودی دوباره بیا

شکستی اگرتوبه را، هم بیا

چوخواهی نیفتی به چاه اَم بیا

دوباره سه باره بیا توبه کن

زهر توبه ای یک تب نوبه کن

هزاران مثال تورادیده ام

گنه گُنده تر از تو بخشیده ام


ن : رضا
ت : 2013-07-12
 

غزل، نوحه ی کوه صبروحامی ولایت، (زینب س)

 

هفت آسمان از کربلا تا کوفه را با تو، عزا داشت

صبرِمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت

پشتِ صبوری از مصیبتهای این عالم شکستی

امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت

تـا دراسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،

سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت

باخیمه های آتشین زَینُ العِبادو جسمِ تب دار

این سرورو مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت

لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها ،

خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت

اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،

خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ روزِ پُربلای نینوا داشت

طفل سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،

با رأسِ بابا، در خرابه، یک شبی غوغا به پا داشت

هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا

برزخمِ تن،گلگون بدن، مرهم، زِشلاّقِ جفا داشت

رأسِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،

گلواژه هایِ نابِ قُرآنی زِ لب هایش صفا داشت

نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـَرسـرِدست،

انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت

آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود

آلاله ای دیـگر بـه پیشـانـی رَدِ سنگِ بلا داشت

صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام

اینها همه درخطبه ی غرّای تو، زیبا جلاداشت

بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،

تنهـا شهامتهای تو، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت

«اُمُّ المَـصـائـِب» ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،

هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت

ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،

صبـرِمُصیبتهـایت ای زینب دراین دنیا، خدا داشت

غلامرضا مهدوی

 

 


ن : رضا
ت : 2013-11-24


گفتم که هم کلام تو باشم ولی نشد

در خدمتت غلام تو باشم ولی نشد

گفتم که کودکِ دلِ خود را رضا کنم

در قلب با مرام تو باشم ولی نشد

گفتم که اقتدا کنم آقا به جمعه تان،

مأمومی از امامِ تو باشم ولی نشد

لبّیکِ معرفت بزنم بی ریا و رنگ

تا لایق سلامِ تو باشم ولی نشد

چشمم به در بدوزم و هر لحظه بی قرار،

دیوانه ی پیام تو باشم ولی نشد

با زائران حضرت حق در منایِ دوست

همسایه ی خیام تو باشم ولی نشد

گفتم که مهدوی شوم و دائم از فراق

در ندبه ی مدامِ تو باشم ولی نشد
مهدوی


ن : رضا
ت : 2014-01-12

« ای بُرده امان ازدلِ عُشّاق کجائی »

ای در دل وجان کرده ای اُطراق کجائی


ذکرتوشده نُقلِ همه مجلس ومحفل

ای سبز ردایِ شبِ میثاق کجائی


ییلاقم از این عمرگرانمایه سپرشد

سرگشته ام و راهی قشلاق کجائی

خودت کجایی؟!


ای غافل ازاَحوالِ دلِ یار ، کجائی؟!


ای منتظر یارِ وفادار ، کجائی؟

دلدار همین جاست ؛ از اندیشه گذر کن

کم کن گله و فاصله ، هُشیار، کجائی؟

ن : رضا
ت : 2014-02-20

مژده ای هم نفسانم رمضان آمده است

شاهد وساقی و سالارِ زمان آمده است

عاشقان باده زنید از قدح و خوش باشید

که زِ خـُم خانه سبوئی به میان آمده است

«نرگسش عربده جوی ولبش افسوس کنان»

یار شیرین دهنان دُرد کشان آمده است

پُرکند صد قدح و ساغر وپیمانه زِ می

جُرعه لبریز بُوَد تا به دهان آمده است

سَحَرش غمزه کند، عشوه کند، طنازی

عالَمِ مُرده ازاین غمزه به جان آمده است

دستها حلقه کنید و به میانش گیرید

ساقی سیم تنانِ عشوه کنان آمده است

کرده با زلف کمندش همه بندم در بند

خرمن گیسوی او ، تا به میان آمده است

شعشعِ بَدرِ دُجا ماهِ خدا تابیده

سِبطِ اَکبَر، حَسَن(ع) آن دُرِّ گران آمده است

مهدوی آب بزن کوچه ی دل کان دلبر

به گمانم ، رمضان ، وقتِ اذان آمده است

غلامرضا مهدوی


ن : رضا
ت : 2015-06-28

دسـتِ شیطانِ بزرگ آمدبرون،

زآستینِ مُشرکانِ پَستِ دون

شد جسارت برحریم اهل بیت

بشکند دست خصیم اهل بیت

مُلحِدِ پستِ زمان وهّابیت،

دشمن اسلام در وَحدانیت،

این خوارج زادگان دونِ پسـت،

آلت دستانِ آن کُفّار مست

هر زمانی تیغ کین را نو کنند

چون شغالان وقتِ شب عوعو کنند

تا خرِ دجّالِ دوران تشنه است،

درپـی آرایش صد فتنه است

انفجاری بس عظیم آماده کرد

گنبدو بارگاهی ویرانه کرد

کاظمین و سامرا خون می گریست

قُبّه ی خضراچه محزون می گریست

اَبرَهه گویا،  زِنو،  رَجعت نمود،

عِرضِ خود بُرد و به مازحمت فزود

سامری آمد پَیِ سازو نوا

تانماید فتنه ای ازنو به پا

طرفی از اِقدامِ  شوم امّا نبست

مُشت بر سندان زد و دستش شکسست

شیعیان از تکّه های جانِ خود،

عهدخون بستند با ایمانِ خود

عاشقان وچاکران حاضر شدند

عسکریّین را زِجان زائرشدند

مُفتَضَح شدچهره ی یانکیِّ دون

بار اِلها پَرچمش کن سرنگون

غلامرضا مهدوی

سایر اشعار...     


ن : رضا
ت : 2015-07-31

(قصیده هجویه)

در مستی خود غرقند،اصحابِ ضرار انگار،

این قوم نمی ترسند، ازآتشِ نار* انگار

گه اَبیَض وگه اَسوَد، گه دوغ وَ دوشابند

هرروز به صد رنگند، درنقش ونگار انگار

دون مایه وبی دردند، شرمنده نمی گردند،

نادان و تهی مغزند، خاشاک وغبارانگار

شیطان صِفتند اینان، بی شرم  وَ بی دینان،

برسجده همی سایند، سر پای دلار انگار

"لات" و"هُبَل" و"عُزّی"، اِرثِ پدرِآنان

درجنگِ خداهستند ، با دار وندار انگار

تا باد به سردارند، جُزفتنه نمی دانند،

دردستِ عدو هستند، ابزارِ فشار انگار

صفیانیِ این دوران، جانی صفتند اینان

چون مرکبِ عَصّاران دائر به مدار انگار

این شِبهِ یهودیها، یا آلِ سعودیها،

کُفّارِ دیار انگار، بیگانه تبار انگار

هتّاکی و کلاّشی، تنها هنر آنان،

بویی نَبَرند اصلا ، ازعارُ وَقار انگار

گر حُرمتِ یک مؤمن، برتر بود از کعبه*

بِالله زده اند افسار برما چوحمار انگار

درسوگِ خوداین خانه، عمریست عزاداراست

ازشرِّهمین اشرار، با حالِ نزار انگار

تحقیرِ عَجَم تا کی، از سوی سبک مغزان

افزون شده این کردار، از حد و شمار انگار

درعمره و حج ماییم ، همواره خَسِ میقات

ازسگ صفتان زنهار، شد چاره ی کارانگار

تحریم کنید این حج، تحقیر مسلمانان

تعطیل کنید عُمره، بازار قمار انگار

رهبر دهدم فرمان، بر هدمش اگر، اَلآن

سربَرکنَمَش ازتَن، این توله ی مار انگار

آقا نظری بنما، برشیعه دراین وادی،

گردیده عدو کفتار، ازبهرشکار انگار

ای اهلِ یمن درخون؛ دستی به دعا بردار

شاید سببی سازد آن طـُرفه نگار انگار

غلامرضا مهدوی

سایر اشعار

--------------------------

* نار : جهنم، دوزخ

 

* امام صادق عليه السلام فرمودند:« اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَةً مِنَ الکَعبَة» حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است. خصال، ص27.


ن : رضا
ت : 2015-10-09

روضه و ماتم به پا گردیده است

 عالم وآدم سیه پوشیده است

 

تعزیت گوید خدا برماسوا

 خون بگرید برحسین ارض وسما

 

پنجمین دُردانه ی آل عبا

 کرده غوغائی به پادرکربلا

 

درقیام ودرقعود ودرسجود

 جان خود را با خدا، سودا نمود

 

آتشی درجان ما افروخته

 معنی عاشق شدن آموخته

 

باشهادت عشق معنا می شود

 کربلا « اِنّا فَتَحنا» می شود

 

عشق یعنی اَلَّـذینَ یُـؤمِنـون،

 لَن تنالُواالبِرَّحَتّی تُنفِقوُن

 

غلامرضا مهدوی

سایر اشعار...


ن : رضا
ت : 2015-10-17

 

 

عشق یعنی تالیِ قرآن شدن

برسر نی قاریِ قرآن شدن

 

عشق یعنی سجده درمحرابِ خون

رَبَّنایِ سابِقونَ السّابِقون

 

 رَأسِ ثارَالله دین درکربلا

برسر نی، لاله ها در نینوا

 

 خواندن قرآن به روی نیزه ها

آیه ی کَهفُ الـرَّ قـیم و واژه ها

#

عشق یعنی کربلای بی کسی

دستِ رد برسینه ی هر ناکسی

 

 عشق یعنی با اَدَب نزدِ حسین

برزمین زانوزدن باشوروشین

 

 عشق یعنی پاسخ هَل مِن مُعین

در قتالِ زاده ی اُمُّ البَنین


مهدوی


ن : رضا
ت : 2015-10-17

کربلا ایمانِ بی پایانِ ما

دفترو دیوانِ بی پایانِ ما

کربلا گنجینه ی اسرار ها

کربلا هِنگامه ی اَبرار ها

بهترین عُشّاقِ عالَم را خدا

جمع کرده در زمین کربلا

کربلا یعنی صبوری در بلا

سرفدایِ تارِموئی از وَلا

کربلا یعنی نوایِ "لا تَخَف"

بستنِ پیمانِ خونها با هدف

کربلا، عزّت، شرف ، مردانگی

انتهایِ غیرت وفرزانگی

عَرصه ی قربانیِ سردارها

رقصِ عاشق پایِ چوبِ دارِها

کربلا را تربتِ خونبارِ عشق

خاکِ پای سرور وسالارِ عشق

سر زِکف دادن به لبّیکِ خدا

"اِرجـِعی" بشنیدن ازپیکِ خدا

کربلا یعنی نمادی ازبهشت

جمعِ اصحابِ بلادی ازبهشت

کربلا باید که غمخواری کند

دینِ احمد را پرستاری کند

کربلا یعنی بیابانهای تَف

یا مغیلانها به پاو یا به کف

گُر گرفتن درمیانِ خیمه ها

آتش ودامانِ آن دُردانه ها

کربلا یعنی تنِ تب دارِ یار

روی عُریان اُشتُری درگیرودار

کربلا یاری گرِ دین خداست

گرچه سرها ازتنِ یاران جداست

کربلا؛ یارانِ بی دوز وکَلَک

"یاحسین یالَیتَنا کُنّا مَعَک"

چون شود ماهِ امامت درخُسُوف

کربلا یعنی "خُذینی یا سُیُوف"

مهدوی



:: برچسب ها : کربلا , یاحسین , دین احمد , پرستاری , غمخواری , بیا بانها , مغیلانها , خیمه ها , بهشت , پیک خدا , ارجعی , لبیک , رقص عشق , خاک پای , سردارها , خونبار , عشق , سرها , جداست , ماه ا ,
ن : رضا
ت : دوشنبه 4 آبان 1394
کربلا (723 بازدید)
آل یهود (83 بازدید)
ولی نشد (70 بازدید)
چهره یانکی (66 بازدید)
شبهای قدر (59 بازدید)
یاحسین(ع) (59 بازدید)
شب میثاق (58 بازدید)
ماتم حسین(ع) (53 بازدید)
رمضان آمده است (53 بازدید)
برای تبادل لینک ابتدا مارا با مشخصات زیر لینک کنید :

دل سروده هام


http://mahdavi.mizbanblog.com


سپس مشخصات لینک خود را ارسال کنید تا به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد امنیتی : ریست تصویر